۱ـتركه داشته با كليـــــد گوششـــوپاك ميـــــكرده،گردنـــش قفل ميـــكنه.
۲ـمينا و سيما با عصـبانيت مــــيرن اداره ثبــت احــــــوال و ميگن ما ميخوايم اسمامونو عوض كنـــيم.كارمــنده ميگه چرا، اسمايه بـــه اين قشنگي .دخترا ميگن اخه مرديم انقدر گفتـن:((بسيجيا سيمارو پاره كردن پريدن رو مينا))
۵ـبه تركه ميگن اســــمت چيه .ميگه (سيــــد غضـــنفر)،ميگن ترك كه سيد نميشه،ميگه:والا بابابزرگم ميگفت ما به اسب حضرت محمد رفتيم
۶-تركه داشته كباب مي پخته يدفه يه گربه رو مي بينه ميگه بلاليه بلال
۷-به يارو مي گن فعل زدن رو صرف كنيد مي گه زدم زدي زد دعوا شد
۸-ترکه میخوره به شیشه میگه چه هوای سفتی
۹-گوسفنده میره دم دره قصابی میگه: تیکه تیکه کردی دل منوووو
۱۰-به تركه ميگن علي يارت ، ميگه : ما قبلا يار كشي كرديم.
۱۱-به اندی میگن از چه بستنی ای خوشت میاد ؟ میگه : عروسکی عروسکی
۱۲-قزوینیه دیوان شعر میگه اسمش رو میذاره "خسرو و فرهاد "
۱۳-ترکه میره سربازی دور کلاش قرمزی.
۱۴-يه روز يه آباداني رو ميخواستن شكنجش بدن:ميبندنش به درخت براش نوار بندري ميذارن
۱۵-تركه سوار يه خره عكس ميگيره. عكس رو ميفرسته براي مادرش، زير عكسه مينويسه: ((سلام بر ننم اينا، بالايي منما!)
۱۶-تركه دو تومنيش ميفته تو جوب، يه پنج تومني از تو جوب ور ميداره، سه تومن مي ندازه تو جوب!
۱۷-تركه چهار تا قالب صابون ميخوره تا به مرز خودكفايي برسه!
۱۸-يه روز يه تركه ادعای خدائی می كنه يكی بهش می گه :آخه احمق تو كه ادعای خدائی می كنی هـــــــيچ می دونی كه همين ديروز يكی ادعای پيغمبری كردش دارش زدن كه تركـــــــه هم با خونسردی جواب می ده :كار خوبی كرديد ،چون من نفرستـــاده بودمــــش
۱۹- یه روزیه بسيجی عاشق يك دختری ميشه شماره تلفن مسجد رو بهش می ده
۲۰- به يك تركه می گن در وصف گل يه شعر بگو : تركه: در وصف گل؟ گل هوالله هو احد
۲۱-تركه داروخونه ميزنه، رو درش مينويسه: فروش نوار بهداشتي با نصب در محل
۲۲-به تركه ميگن: سه تا فوتباليست نام ببر. ميگه: علي دايي، علي كريمي، فرار مهدوي كيا
۲۳-تركه تاكسي دربست ميگيره. از پنجره سوار ميشه.
۲۴-قزوينيه زنشو بيمه بدنه ميکنه، رشتيه بيمه شخص ثالث.
۲۵-يارو ميگن بابات چكاره س؟ باباش آخوند بوده ميگه: كمربند مشكي قرآن داره.
۲۶-داريوش مياد ايران، ملت كلي تحويلش ميگيرن، داريوش حال ميكنه، ميگه چي واستون بخونم؟ تركه داد ميزنه: ابي بخون.
۲۷-دوست رشتيه به رشتيه ميگه: به به به چه بچه خوشكلي داري. رشتيه ميگه: حالا يه كار كردي اينقدر منت نذار.
۲۸- به تركه ميگن: تو نميخواي آخر آدم شي؟ ميگه: من از اين قرتي بازيها خوشم نمياد.
۲۹-روی دروازه ی قزوین نوشتن:پشت گرمی شما دلگرمی ماست!!!!
۳۰-یه روز یه سوسک از سوراخ دستشویی میاد بیرون.ازش میپرسن چرا اومدی بیرون؟میگه:به امید یه هوای تازه تر....گفتیم از رفتن و خوندیم از سفر...!!!

تا بقيه داستان بای 
نظرات ()